خواب عجیب


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : جمعه 29 خرداد 1394
بازدید : 508
نویسنده : سلام بر پاکی

به نام خدا

 

 

می گفت امتحانم که تموم شد رفتم ایستگاه اتوبوس که برم خونه که یکدفعه یه جوون رو دیدم که رو صندلی ایستگاه نشسته سرش پایین بود وخیره به زمین لباسش نه شبیه بسیجیها بود نه سربازا به چشم برادری وجیه بود و موقر ، یه دفعه به خودم نهیب زدم که دختر حواست کجاست هرچه قدر هم بی منظور باشی نامحرم نامحرمه به توچه اصلا لباسش چطوریه سربازه یا نیست .فوری سرم رو انداختم پایین و اولین اوتوبوسی که اومد پریدم بالا ورفتم تو راهم اصلا نذاشتم فکرم بره سمت چیزی غیر از درسام .خونه که رسیدم مامانم بانگرانی از خواب پرید و پرسید :چطور اومدی دخترم؟

شونه هام رو بالا انداختم وگفتم:مثل همیشه با اتوبوس

سری تکون دادو گفت : الان داشتم خواب تو رو میدیدم.خواب دیدم همگی داریم تو یه مسیر حرکت می کنیم تو یه جاده راه میریم که یکدفعه تو پیچیدی رفتی تویه باغ سبز وقشنگ!

.

.

.

من فهمیدم  معنی خواب مامانم رو این ماورا یا همون باطن کاریه که من انجام دادم  ، فرصت جولان دادن از شیطون گرفتم ...

بخداقسم تقوا وپرهیزکاری فقط مال داستانها و عارفای سختی کشیده نیست، تقوا یعنی فرار از گناه همین




:: موضوعات مرتبط: دلنوشته , ,
:: برچسب‌ها: داستان حقیقی از پاکی وتقوای جوان , رویای صادقه , خوابهای عجیب , خوابی که به وقوع پیوست ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:


خداوند مهربان مرا پاک آفرید ودر روزی که هیچ کس به خاطر نمی آورد همان روزها که بار امانت عشق را به من سپرد از من و همه ی انسانها پیمان گرفتکه پاکی مان را حفظ کنیم می خواهم به عهدم وفا کنم خدای من!
i

RSS

Powered By
loxblog.Com